+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط محسن Spy
|
مردم از بس غصه خوردم در فراغت ای دوست ... این چنین رسوا نگشتم در میان عاشقان عشق ای دوست ( از محسن )
حالا پرپر می زنم تا ... همیشه آسوده بـــــاشی!
دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابــــــــون!
نه به یاد تو نشستم زیر قطره های بــــــــارون!
که لبم سوخت ...!
ولی نام تو را توبه نکردم .
دانی از زندگی چه می خواهم
... من تو باشم ، پای تا سر تو ...!
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ،بار دیگر تو ، بار دیگر تو ...!